الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
756
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
استغفار كردند و كيست كه گناهان را بيامرزد جز خداوند و آنان بر گناهان خويش اصرار نورزيدند و ايشان مىدانند . » ( 1 ) يعنى گناه بزرگى چون زناى با مردگان و نبش گورها و دزدى كفنها ، و سپس خطاب به پيامبر ( ص ) است كه اگر او را راندى به كجا برود ؟ و وانگهى بر كار و گناه خود اصرار نمىورزد . در آيهء بعد از اين آيه ، فرموده است : « همانا كه پاداش آن گروه ، آمرزشى است از پروردگارشان و بهشتهايى كه آبها در آن جارى است . جاويدان در آن هستند و نيكوست مزد كاركنندگان . » و چون اين آيات نازل شد ، پيامبر ( ص ) در حالى كه لبخند مىزدند و آن را تلاوت مىفرمودند ، بيرون آمدند و به ياران خود فرمودند : چه كسى مىتواند مرا به خانهء آن جوانى كه توبه كرده است ، راهنمايى كند ؟ معاذ گفت : اى رسول خدا ! به ما خبر رسيده كه او در فلان جاست . پيامبر ( ص ) حركت فرمود و چون كنار آن كوه رسيد ، به جستجوى آن جوان از كوه بالا رفت و ناگاه او را ديدند كه در شكاف ميان دو صخره ايستاده و دستهايش را به گردن خويش بسته است و چهرهاش از آفتاب سياه شده و پلكهاى چشمش از بسيارى گريه زخم شده و آويخته گرديده است و مىگويد : پروردگارا ! تو مرا نيكو و خوش چهره آفريدى ، اى كاش مىدانستم نسبت به من چه اراده فرمودهاى ، آيا در آتش مرا خواهى سوخت يا در جوار رحمت خويش مرا پناه خواهى داد ؟ پروردگارا ! بسيار به من احسان فرمودى و نعمت ارزانى داشتى ، اى كاش مىدانستم سرانجام من چيست ، آيا بهشت را روزى من مىفرمايى يا مرا به سوى دوزخ مىرانى ؟ پروردگارا ! گناه من ، بزرگتر از آسمانها و زمين و عرش بزرگ و كرسى گستردهء تو است ، اى كاش مىدانستم كه مرا مىآمرزى يا روز قيامت رسوا مىسازى . و همواره چنين سخن مىگفت و مىگريست و خاك بر سر مىريخت و جانوران وحشى بر گرد او بودند و پرندگان بر فراز سرش صف كشيده و همگان مىگريستند . پيامبر ( ص ) نزديك رفتند و دستهايش را از گردنش گشودند و خاك از سرش زدودند و فرمودند : اى بهلول ! بر تو مژده باد كه تو آزادشدهء خداوند از آتش دوزخى . سپس به ياران خود فرمودند : گناهان را همين گونه بايد جبران كرد كه بهلول جبران كرد و سپس آيات نازل شده را تلاوت كردند و بهلول را به بهشت مژده دادند . « 1 » ( 2 ) پيامبر ( ص ) فرمودهاند : هيچ چيزى در پيشگاه خداوند محبوبتر از جوان
--> ( 1 ) . به نقل از صدوق ( رضي الله عنه ) در تفسير برهان ، ص 316 ، ج 2 ، آمده است . م .